قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
489
تاريخ الفي ( فارسى )
بنى عكه چون ايشان را ديدند كه قصد جنگ ايشان دارند در حركت آمدند . هردو قوم بر يكديگر تاختند و جنگ در گرفت . در اثناء جنگ مردى از بنى عكه آواز داد كه : اى بنى عكه ! پياده شويد و جنگ كنيد . بنى عكه پياده شدند و قبيلهء همدان نيز پياده شدند و به نيزه جنگ مىكردند تا نيزهها شكسته شد . بعد از آن دست به شمشيرها نموده چندان محاربه نمودند كه خلقى بسيار از جانبين كشته شد . و بنى عكه آواز دادند كه اى بنى همدان بازنگرديد كه ما باز نخواهيم گشت . و بنى همدان نيز آواز دادند كه تا بنى عكه در برابر ايستاده مىبينيم البتّه ما باز نگرديم . پس بنى عكه روى به جانب قبيلهء همدان داشتند و پاى بازپس مىنهادند و به سوى لشكر خويشتن مىرفتند و بنى همدان نيز به اين طريق به جانب لشكر خود مىرفتند ، تا هر دو طايفه به صفوف خود پيوستند . و عمرو عاص معاويه را گفت : اگر با تو يك طايفهاى ديگر بودى مثل بنى عكه و با علىّ بن ابى طالب يك قبيلهاى ديگر بودى چون همدان ، جميع لشكر هلاك گشتى . و در مقصد اقصى آورده كه در روز بيست و چهارم اشتر در ميمنه بايستاد و كار جنگ امتداد يافت ، حتّى آنكه تمام شب جنگ مىكردند . در اين روز به عمّار ياسر جراحت بسيار رسيد ، چنان كه از كثرت سيلان خون ضعف بر وى مستولى گشت و بيهوش شد تا نمازها از او فوت شد ، چون به خود آمد قضا كرد . مرويست كه در اين شب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به آواز بلند فرمود كه : يا ابا مسلماه . محمّد بن حنفيّه گفت : يا امير المؤمنين : ابو مسلم در آخر صفوف است . گفت : اى فرزند ! مرادم ابو مسلم خولانى « 1 » نيست ، بلكه مقصودم صاحب جيش ماست كه از جانب مشرق با رايات سپاه پديد آيد و چندان جنگ و نبرد نمايد كه خداى تعالى حق را به اهل خود بازگرداند . خوشا حال كسى كه با آن طايفه موافقت نمايد در اظهار دين و در كشتن ظالمان جّد و جهد به تقديم رساند . در اين اثنا مردى از بنى نخع كه در شام مقام داشت پيش اشتر آمد و گفت : اى اشتر ! آگاه باش كه امشب به پاسبانى لشكر معاويه اصبغ بن ضرار [ ازدى ] ، « 2 » كه مردى مكّار است ، مقررّ شده . از او باخبر باش كه او به خونريزى و فتنهانگيزى مشهور است . اشتر اين خبر به حضرت امير المؤمنين رسانيد . امير المؤمنين اشتر را به گرفتن اصبغ مبالغه فرمود [ 67 الف ] بنابراين اشتر در طلب او شتافت تا آنكه او را دريافت . با اشتر هشت سوار بود و با اصبغ پنجاه . ميانهء
--> ( 1 ) . ابو مسلم خولانى زاهد شامى ، موسوم به عبد اللّه بن ثوب - و گفتهاند ، ثوب يا ابن اثوب و پارهاى گويند : ابن عوف و ابن مشكم ، و نيز گويند : نامش يعقوب بن عوف بوده - از كسانى است كه آهنگ ديدار پيامبر اكرم كرد ولى به ديدار آن حضرت كامياب نشد و تا زمان يزيد بن معاويه بزيست ؛ - تقريب التهّذيب ، ص 612 ؛ المعارف ، ص 194 به نقل پيكار صفين ، ص 121 ، پابرگ 4 . ( 2 ) . وى طلايهدار و ديدهبان لشكر معاويه بود .